نمایش رادیویی دستپخت
-
تاریخ: 1396/1/16 ساعت: 15:26
نمایش کوتاه رادیویی:دستپخت برنامه ی ۸۳ #رادیو_طالقان دریافت کنید اگراز این برنامه رضایت داشتید، مارا ازدعای خیرتان بی نصیب نگذارید.رادیو طالقانپرنیان فرهنگ و گویش بازیگران: فرشید فلاحی، سید محمد هادیفر و سیده مریم قادری گوینده: مونا رضویان نویسنده: سیده مریم قادری تهیه کننده و کارگردان: مهدی علا
داستان پیغام بهار - قسمت اول
-
تاریخ: 1396/1/16 ساعت: 15:26
عمو اسماعیل، صحیح و سالُم بَش اِجباری و واله و عاشُق و شیدا وَگُردی.یه تهرانی دُتر، اویی دُل و دینو بَبُردی بَ. دُتری که به شیوه آن روزیان، نه حجاب مجاب دُرُست درمانی داشت، نه آقا ننه و تَک و تیلش به گَت آقام و خانُدان اصیل و مومن و روستاییش میخورد! اَمبا اوشانی خاطرخواهی، سُمبه ی پُر زور داشت و عم
داستان پیغام بهار - قسمت دوم
-
تاریخ: 1396/1/16 ساعت: 15:26
آخرین سال دانشسرا که بُهار بیومی، یک عالُمه کار داشتُم که وَهانه کُنُم و برای عید، طالقان نَشُم... میدانی همه چی این قشنگه دیار، مُنه یاد رضا مینگَت و این از توانُم خارُج بَ که باز اویی جای خالی ر بِینُم. چندتا ندُوته لباس داشتُم و کنکور دی وَهانه خوبی بَ. زهرا که همیشاک عیدان، مینی همرا میامی طالق
داستان پیغام بهار - قسمت سوم
-
تاریخ: 1396/1/16 ساعت: 15:26
عقلم ناتریک میزه: گلبهار، حواست باشه، به این زودیان خو دِ راست نگردیا... بیداری، هرگز قشنگتر از این لحظه نی گلبهار.. این دمِ غنیمت دان...- دُختر عمو جان.. چه خبران از کار و بارت؟ اینجه تنهایی چا مینی؟ چیب عیدی بَ نشی یِی طالُقان؟-- تی یِی چُشم اُنتظار بی یَم رضاجان!یه قشنگه خنده کُرد... از همان خند
شهرونامه
-
تاریخ: 1396/1/16 ساعت: 15:26
پِیج اینستاگرامی شعر و ادب طالقان شروع به کار کرد شهرو نامه shahrooname شهرونامه، با مدیریت آقای ابوالفضل یزدانی و با همراهی جمعی از ادیبان و فرهیختگان دیارِ نازنینِ طالقان، فعالیت می کند. در اولین پُست آن، چنین آمده است: با سلام خدمتِ استادان، همشهریان، ادیبان، شعر دوستان و شاعر
آهنگ مرسی از آوش قادری
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 0:58
عکس از: احمد آق◀️ مرسی mrCشعر آهنگ تنظیم:آوش قادری#طالقان#اورازانProd by studio kelavieدریافت کنید
اندرحکایت دست به عو بشیَن!
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 0:58
اصطلاحات طالقانی من بَشوم یَک عو بَپُّرانوم... در زمان دستشویی رفتن به کار میره. کلاً نمیدونم چه حکمتی در قدیمیها هست که وقتی میخوان بِرَن دستشویی، باید گزارش بدند! یعنی حتماً باید بگویند که "من دارم میرم دستشویی"بدین منظور از اصطلاحات مختلفی استفاده میکنن. مثلاً: من بَشوم یَک آفتاوه وِیرومیا من
دلتنگِ تو...
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 0:58
دلنوشتهبرگردیم به زمان هاى قدیمبه ما تکنولوژى نیامده ،جانم...برایت نامه مینوسم!از مبدأ معلوم،به مقصدِ نا معلوم...عزیزِ جانم؛سلامکلام را کوتاه میکنم!ملالى نیست جز دلتنگى هاى هر شب ومرورِ تمامِ خاطراتى که اى کاش از ذهنَت پاک نشده باشد!همین!دلتنگِ تو: من
دل خوش کُنکی بَ، نوار بنگن!
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 0:58
روزگاری این بَ یا حتی این دی دَنبه یه خرُدا رادیو َفقط ... ولی دلمان همه خوش بَه،اما این روزان مُبایل داریم ماهواره ، ال ای دی ،اچ دی، تلگرام و اینستا، عکسها و سلفی ها چِه و چِه اما...اما دل خوشی کُجه دَره؟ سید مجید سیدعلیخانی - سنگبُن
کُرسی جمع مینیم!
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 0:58
ننه میگو: کَم کَمُک باس این کرسی ر جمع کُنیم تا خانه، مُهیای بیومیَن بُهارجان باشه.اما مُن، با تمام احترام و علاقه ای که به بُهارجان دارُم، هنوزُم دلُم میخوا پَشمی جورُپ پا کُنُم و بنیشُم کرسی یی بیخ و چُرت بزنُم!اما ننه راس میگو... دیگه چیزه نُمانده تا بیومیَنِ بُهارمُن عاشق این قشنگه بُهارُم..._ خ...
آش دندونی (دندان سری)
-
تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 0:58
#رسوم_طالقانی دندان سری یا پختن آش دندونی- لثه هانش میخاره... چَک و چیلش دِ او جیر میا، کلافه و بداِخلاق گِردیه! هرچی ر ومیگیره دِمینه دُهانشی دُل و با حرص، میجوئه!اینها همگی شکایتهای یک مادر طالقانی است که نوزادش دارد دندان در می آورد. وقتی اولین نشانه های سربرآوردن قندهای سفید کودک در قندان شیرین
برای خودت زندگی کن...
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:13
گپان نغز و پُر حکمتخدا رحمت کنه جمیع رفتگانمانه،آبّام یه قشنگه گَپ میزی:مُنو میگوت: پُسر جان، تو کَلُته کچل کن، بوشو اَعیانانی مَحَل، همه فکر مینُن تو خاروج دِ بیومی یِی و آنجه مُد گِردیه کَلّه هانو ساتیلی مینُن!یه کم جیرتَر بیا، وسطای شهر، مردُم خیال مینُن اِجباری دِ بیومی یِی!ایسه بیا پایین شهر، ت...
دستفروش و بارانِ سرزده
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:13
آفتاب پی غروب می رفت اما مرد همچنان امیدوار بود.یک بار دیگر با وسواس، بساطش را مرتب کرد و میوه ها را به دقت روی هم چید.سردی و تاریکی هوا او را به روشن کردن آتش واداشت، تا اینکه خنکی قطرات باران به روی دستان زحمتکشش، او را به خود آورد...سر به آسمانِ تیره بلند کرد... یک نگاه عمیق... یک آه و یک الهی شک...
تَله ساجه - جاروی طالقانی
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:13
جارو اصل طالقانجاروی اصل طالقان، اسمش '' تل جارو '' هست یا تَله ساجَهعلت نامگذاریش اینه چون که بوته اش شیره تلخی داره، بهش میگن تل جارو. بوته اینها به صورت خودرو در میان. بعد میچینیم و تمیزشون میکنیم. یعنی ریشه اضافی رو قیچی میکنیم. بعد یه چند ساعت در آب خیس میکنیم و روش جسم سنگین میزاریم تا خوب خیس...
تو دور دست امیدی...
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:13
تو را به هرچه تو گوییبه دوستی سوگند..هرآنچه از من بخواه... صبر مخواهکه صبر، راه درازی به مرگ پیوسته استتو آرزوی بلندی و دست من کوتاه!تو دوردست امیدی و پای من خسته است.... ✍️ شعر: فریدون مشیری خط: سید احمد حسینی عکس: بهروز خسروی
داسُتانِ طالقانیزه شده ی لک لک و شیر
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:13
شیر دَبه غذا میخورد، یه تیخ گیر کُرد گَلِشی سَر، دَبه او ر خفه کنه. شیر راه کَت کوچانی میان، در به در پی یه نفر بَ که اویی تیخه دروره. لک لک بیومی بگوت: مُن تیب این کارو مینُم امبا مینی دَس مُزد چی میگرده؟شیر بگوت: خا تو منو از این گرفتاری خلاص کُن، تو ر یه خُجیرِ چی هامیدیَم.لک لک دی کله شه داکورد ...
یک سُنجه وَلگی سر، نِشتی یَنَ...
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:13
اصطلاحات طالقانی یک سُنجه وَلگی سر، نِشتی یَنَ... بدین معنا که دو نفر بر روی یک برگ سنجد نشسته اند. چون برگ سنجد خیلی باریک هست، در مورد افرادی به کار میره که خیلی با هم دوست هستند و هیچوقت از هم جدا نمیشن. تشبیه شده که این دو نفر، به قدری با هم الفت دارند که یک لحظه همدیگرو تنها نمیذارند. دقت بفرما...
لامپی کرسی
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:13
کرسی پایه ی داستاناناین قسمت: لامپی کُرسیجاتان خالی طالقانی دِبی یَم و کرسی یی بیخ سه روز باخُتُم.... بَنِشته بی یَم که داستانهایی با محوریت کرسی یادوم کَت..... :)زمان قِدیم در تهران، ما کرسی بَنگَتیم که بیصحابه هیتر بَسوت. ای خاکانِی... چه خاک سر کنیم؟؟ عقل کار بِزی یَم و اتاق دوتا لامپ داشت و یکی ...
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:13
شعری معروف که برخی ابیاتش مَثَل شده است:آنکس که بداند و بخواهد که بداندخود را به بلندای سعادت برساندآنکس که بداند و بداند که بدانداسب شرف از گنبد گردون بجهاندآنکس که بداند و نداند که بداندبا کوزه ی آب است ولی تشنه بماندآنکس که نداند و بداند که نداندلنگان خرک خویش به مقصد برساندآنکس که نداند و بخواهد...
نمزه وازی لب چشمه
-
تاریخ: 1395/12/17 ساعت: 0:13
قصه های محلی دختر و پسری با همدیگر نامزد بودند و می خواستند ازدواج کنند. روزی قرار می گذارند که بروند به طرف مزرعه بالای ده، کنار نهر آبی بنشینند و کمی با همدیگر صحبت کنند.اطراف نهر آب، پوشیده از بوته های بلند زرشک بود که شکوفه هایش باز شده و عطر و بوی خوش آن، همه جا را گرفته و فضا هم، بسیار زیبا و ...